یا مهدی

میلاد نور مبارک
یا مهدی میلاد نور مبارک جنگ گرجستان نشان داد غرب به ويژه آمريکا بيش از آنچه پيش بيني مي شد ضعیف است . غربي که دامنه سيطره خود را در هزاران کيلومتر آنطرف تر از سرزمين هاي خود گسترده است و روز به روز هم بر دامنه آن مي افزايد . چه از طريق جنگ در خاورميانه و چه از طريق گسترش سازمان پيمان آتلانتيک شمالي ( ناتو) در آنسوترها در کنار ببر خفته يعني روسيه . دامنه فعاليت هاي توسعه طلبانه غرب به رهبري کاخ سفيد تا بغل گوش اين ابرقدرت پيشيين جلو کشيده شد تا آنجا که گرجستان مغرور و سرمست در حمله به اوستياي جنوبي تنها فريب وعده هاي واشنگتن را خورد . در اینجا واشنگتن با قلمدادن کردن منطقه قفقاز به عنوان بخشي از حوزه هاي مورد توجه اش که هزاران کيلومتر از امريکا فاصله دارد مرتکب اشتباه فاحشي شد".در اين قضيه غرب به ويژه آمريکا مات شد . زجه هاي ياري طلبانه تفليس را کسي در غرب نشنيد . طلب کمک ميخائيل ساکاشويلي بي پاسخ ماند و از آن سو حرکت برق آساي ماشين جنگي روسيه حمله کننندگان به اوستيا را به عقب راند . در آنسوي قضيه نيز رسوايي ديگري براي شوراي امنيت (بخوانيد شورای سلب امنيت) سازمان ملل رقم خورد. نشست هاي پي درپي و بدون نتيجه اين شورا در باره جنگ روسيه و گرجستان و آشکار شدن بي کفايتي اين نهاد ناکارآمد بين المللي در حل مشکلات امنيتي جهان. بارها استفاده ابزاري از اين نهاد بي خاصيت ثابت شده است. در جاهايي که در تحولات بين المللي هيچ منافعي متوجه 5 عضو دائم آن نبوده و يا با منافع آنها در تعارض بوده است ضد کشور ثالث قطعنامه صادر شده است و فشارها را بر آن کشور افزوده اند که در جاهاي ديگر به منافعي برسند . استفاده ابزاري از اين نهاد قدرتمند اما بي خاصيت براي وتوداران به ويژه غربيها و ويژه تر از آن آمريکا يک روش شده است. پيروزمندان بي تقواي جنگ جهاني اول مکاني را در قالب نهاد بين المللي براي خود دست و پا کردند که در مواقع نياز بتوانند از آن براي منافع نامشروع خود استفاده کنند . و امروز در جنگ روسيه با گرجستان ، در جنگ آمريکا با عراق در جنگ آمريکا با افغانستان و ده ها نمونه ديگر ، رسوايي اين نهاد سازمان ملل به روشنی آشکار شده است . جنگ گرجستان خيلي از مبهمات و علل جنگ هاي رواني و توخالي غرب مريض را آشکار و سران آن را رسوا کرد . کرده است تا زماني که حسني مبارک بر سرکار است دميدن در تنور ازسرگيري روابط تهران ـ قاهره نتيجه نمي دهد. انجماد فکري اين مرد و دستيارانش درباره ايران آب شدني نيست . تاکنون هر فعاليتي که براي برقراري روابط ديپلماتيک دو کشور انجام شده در نهايت با اقدام دولت کپک زده قاهره با اقداماتي بچگانه و دور از شان سياسي آنان به هم ريخته است. آخر ما چه نيازي به آنان داريم که حاضريم براي پيوند سياسي که خود آنان قطع کرده اند اينگونه دست و پا بزنيم . آنان که از نام يک خيابان در تهران وحشت دارند ، نشان از کوته نظري شان است ؛ انديشه اي که اکنون در مناسبات سياسي جايگاهي ندارد . يا مورد اخير که به دلائل واهي در تبعيت از آمريکا ، دفتر شبکه خبري العالم را در مصر تعطيل کرده اند ، فاکتور ديگري از رفتار خصمانه آنها با ايران است . در مناسبات سياسي معمولا رفتارهايي معنا دار است که ريشه در منافع يک کشور داشته باشد. به دستاوردهاي بزرگ و حل مسائل ريشه اي پرداخته مي شود و نه عوامل کم تاثير و ضعيف. معمولا موارد جزئي بايد در فضاي آرامي که پس از برقراري ارتباط ايجاد شد پيگيري شود . در هر صورت نه حال و نه در گذشته هيچکدام از اين فاکتورها در رفتار دولتمردان قاهره مشاهده نشده است . براين اساس بايد منتظر ماند تا عناصرحاکم بر مصر تغيير کنند و آنگاه چاره اي انديشيد.



.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

