تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

بشارت

سلام بر فاطمه

ام ابيها ، دخت نبي ، تکيه گاه علي ، پرورش دهنده دو چراغ تابناک امامت ، حسن و حسين و شيرزن کربلا ، زينب .

فاطمه ؛ همو که مادر از نام و ياد او ارزش گرفت و زن در پرتو او ارزشمند شد .

فاطمه ، بانوي بزرگ اسلام ؛ همو که پرتوي از نور وجود رسول الله (ص) بود .

سلام بر بانوي بزرگ اسلام که فرزندي آزاده همچون حسين را به جامعه بشريت تحويل داد که آزادي و آزادگي از او معنا گرفت .

سلام بر فاطمه که خانه کوچک او به اندازه تاريخ بزرگ است.

همه چيز از اين خانه کوچک اوج گرفت و به بلنداي تاريخ رسيد .

سلام و صد سلام بر فاطمه

 

+ نوشته شده توسط حسن ضیاالدینی در سه شنبه 31 اردیبهشت1387 و ساعت 19:18 |

فداکاري و ايثارگري در خون ايرانيان مي جوشد .گذشتن از جان خود و زندگي بخشيدن به همنوع مرام ايراني است . مرگ را سرآغاز زندگي و نه پايان آن مي داند .

درس آموز مکتب مولايش حسين(ع) است . درس آزادگي را از مکتب او آموخته است .

 و اين جديد ترين نمونه آن :

معلم فداکار نيشابوري جانش را فداي دانش آموز خود کرد .

محمودرضا واعظي معلم فداکار يکي از مدارس شهر نيشابور (شنبه ۲۸اردیبهشت ۸۷) در اردوي دانش آموزي و هنگام مسابقه فوتبال ،متوجه فرود آمدن ميله دروازه بر سر يکي از دانش آموزانش شد .

وي در اقدامي دلسوزانه ، اين دانش آموز را به سمتي پرت کرد و او را از اين حادثه نجات داد ، اما ميله دروازه بر سر خودش فرود آمد و به شدت مصدوم شد .

اين معلم فداکار پس از مصدوم شدن به بيمارستان منتقل شد اما تلاش پزشکان براي نجات وي بي نتيجه ماند.

محمورضا واعظي 35 ساله 11 سال سابقه معلمي داشت.

روحش شاد

+ نوشته شده توسط حسن ضیاالدینی در یکشنبه 29 اردیبهشت1387 و ساعت 15:49 |
  

                                           seied

                                        برای سلامت آقا صلوات

+ نوشته شده توسط حسن ضیاالدینی در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 و ساعت 20:18 |

يه شب که من حسابي خسته بودم                همينجوري چشــــــامو بسته بودم

سياهي چشام يه لحــظه سر خـورد                يه دفعه مثل مرده هـــــا خوابم برد

تو خواب ديدم محشر کبري شــــــده                محکــــــمـة الهــي بــر پــــا شـــده

خدا نشستــــــــه مردم از مـرد و زن                 رديف رديف مقـــابلش و استــــــادن

چرتکه گذاشته و حساب مي کنــــه                به بنده هاش عتاب خطاب مي کنـه

ميگه چرا اين همه لج مي کنيــــــــد                راهتــونـو بـي خـودي کج مـي کنيـد

آيه فرستـادم کــه آدم بشيــــــــــــــد                بـا دلخوشــي کنــار هـم جـم بشيد

دلاي غم گرفتـــه رو شاد کنيــــــــــد               بـا فکـــرتـون دنيــــا رو آبــــــاد کنيــد

عقل دادم بريـد تدبـّــــر کـنيـــــــــــــد               نـه اينــکه جاي عقلو کـــــاه پر کنيــد

من بهتون چقد مــــاشالاّ گفتــــــــم                نيــــــــافريـــده بــاريکــــــلاّ گفتــــــم

من که هواتونو هميشـه داشتــــــم                 حتي يه لحظــه گشنه تون نذاشتـم

اما شمـا بازي نکـــرده باختيـــــــــد                  نشستيد و خـداي جعلي ساختيـــد

هر کدوم از شما خودش خدا شــد                  از ما و آيـــــــه هاي مـا جـدا شـــــــد

يه جو زمين و اين همه شلوغـــي؟                  اين همــه ديــن و مــذهب دروغـــي؟

حقيقتـــاً شماها خيـلي پستيــــن                   خر نبـاشيـن گــاوو نمـــي پرستيـن

از توي جم يکي بـُلن شد ايستـــاد                   بُـلن بـُلن هــي صلــــــوات فرستـاد

از اون قيافه هاي پشم و پـيـلــــي                   از اون اعُجوبـه هاي چـرب و چـيـلي

گف چرا هيشکي روسري سرش نيست    پس چرا هيشکي پيش همسرش نيست

چـرا زنـا ايـــن جـــوري بد لبـاســن                 مـــــرداي غيـرتــي کجــا پـــلاســن؟

خـدا بهش گف بتمرگ حرف نـــزن                 اينجا کـه فرقي نـدارن مــــــرد و زن

يـارو کِنِف شـد ولـي از رو نـــرفـت                 حرف خــدا از گـوش اون تو نـــرفـت

چشاش مـي چرخه نمي دونم چشه               آهان مي خواد يواشکي جيم بشــه

 

شاعـــــــــــــــــر : خليل جوادي

 

+ نوشته شده توسط حسن ضیاالدینی در یکشنبه 15 اردیبهشت1387 و ساعت 18:47 |

توهين به مردم و ديگري به واقع اوج بي تقوايي ، جسارت و بي منطقي و ناآگاهي است گر چه خود را با درک و با شعور بدانيم.

آخر چرا بايد به علت کينه کهنه از دولت مردم را دولفين تصور کنيم و رئيس جمهور آنان را جواني خام.

آیا اگر آنچه بر وفق مراد و دلخواه من است در دولت به آن عمل نمي شود مجوزي براي به باد تهمت گرفتن و اهانت به ديگران است.اين ديگر اوج فضاحت و خباثت است اگر چنين تصور کنيم.

از دموکراسي سخن گفتن و باابهام نوشتن و ديگران را به تمسخر گرفتن کجايش بوي منطق و دموکراسي مي دهد بگوييد دست کم ما هم بدانيم .

آيا اگر مردم بر خلاف ميل ما عمل کردند و به آنچه ما خواستيم راي نداند مستحق هر اهانتي هستند.

آيا بايد انسان براي خوش خدمتي به دشمن و بيگانه حاضر باشد به مردم کشور خود بالاترين اهانت ها را روا دارد.

اين ديگر چه مرامي است نمي دانم.اوف بر اين دنيا که به خاطر لقمه اي نان که از کيسه بيگانه به دهان ما سرازير مي شود حاضريم چه خوش رقصي ها که بکنيم. همان دولفين صفتي را!

"مسيح علينژاد" از نويسندگان منتقد و شايد بتوان گفت معاند ،گاهي چنان شمشير را از رو مي بندد و از کلماتش خشم مي بارد که حاضر است مردم و زمين و زمان را نيز طعمه خشم و کين خود کند.

نمونه آن همين مطلب "آواز دولفين ها" که در روزنامه تحت امر جناب آقاي کروبي منتشر شد که صداي اعتراض او را هم در آورد. اين نويسنده نگاه و قلم عجيبي دارد اما تجربه اي اندک.

نمي داند چگونه از آن فکر و از اين قلم استفاده کند.در قلم پراني قوي است اما در هدايت آن ضعيف. بدون اينکه بخواهم داوري کنم اينطور به نظر مي رسد تحت تاثير برخي افکار منحرفي است که با تبعيت از آن دنبال شهرت مي گردد.

اما بايد بداند خيلي ها از مسير منطقي به شهرت رسيده اند و او هم مي تواند.نيازي نيست با مخالفت نويسي ، گزافه گويي و اهانت به مردم اين هدف را جستجو کند.انتقاد بلي اما اهانت خير.

+ نوشته شده توسط حسن ضیاالدینی در یکشنبه 1 اردیبهشت1387 و ساعت 20:6 |